پربازدیدترین مطالب

آيت‌الله شيخ «جلال‌الدين علامه حائری» از علمای بزرگ بابل مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
یکشنبه, 08 اسفند 1395 ساعت 11:46

نگاهی به زندگانی آيت‌الله شيخ «جلال‌الدين علامه حائری» از علمای بزرگ بابل


عالم وارسته و مجتهد گرانمايه، حضرت آيت‌الله شيخ «جلال الدين علامه حائری (ره)» در يك خانواده روحانی در حدود سال ۱۲۵۵ شمسی در كربلای معلی، پا به عرصه گيتی گذاشت. جد گرانقدرش حضرت آيت‌الله العظمی ميرزا «فضل‌الله حائری قاسمی» مازندرانی (ره) و پدر بزرگوارش مرحوم آيت‌الله شيخ «علی علامه حائری» (ره) می باشد. مادر مكرمه وی، مرحومه سيده «زهرا» دختر آيت‌الله حاج «سيد ابراهيم طباطبايی مجتهد اصفهانی» (ره) پسر عموی استاد المجتهدين آيت‌الله العظمی سيد «محمد فشاركی» (ره) كه از طرف مادر سادات «حسنی» هستند .
او كه از خانواده علم و تقوی و زنی عابده و فاضله بود، در تربيت فرزند خود سعی فراوان كرد. كوشش مادر و استعداد شگرف كودك، باعث شد كه در ۷ سالگی قرآن مجيد را ختم كرده و بسياری از سوره‌ها را نيز حفظ كند.
در كودكی به همراه پدر در مجالس درس بزرگانی چون حاج ميرزا «حسين» و ميرزا «خليل تهرانی (ره)» و ميرزا «حبيب‌الله رشتی (ره)» حاضر می‌شد تا انفاس قدسيه علما در روحش اثر كند و معارف دين با جانش عجين شود.
آن عالم بزرگ، پس از طی تحصيلات مقدماتی، سطوح عاليه را نزد پدر، عمو، جد بزرگوارش و ساير فقها فرا گرفت. آنگاه به راهنمايی جد و عمويش شيخ «محمد حسن برهانی» كه بعدها در دادگستری ايران به مستشاری ديوان كشور رسيده و سپس شغل وكالت داد گستری را برگزيده بود، راهی نجف اشرف شد و اين در حالی بود كه پدرش آيت‌الله شيخ «علی علامه» (ره) مدت‌ها قبل راهی بابل و در آنجا ساكن شده بود. مرحوم شيخ «فضل الله علامه » (ره) در نامه‌ای به فرزندش شيخ «علی علامه» (ره) كه در بابل اقامت داشتند درباره هجرت شيخ «جلال» به نجف ، چنين می‌نويسد:
«نور چشم محترم ، پاكت بزرگ واصل ، مطالب مندرجه و راه معلوم ، نور چشمی جلال ، الساعه كه جمعه چهارم ذی قعده است ، روانه نجف شد با كمال انسانيت آمده ، دست مرا بوسيد و دستور عمل ماندن آنجا را گرفت » .
شيخ «جلال الدين »، پس از ورود به نجف اشرف ، از حوزه درس فقها و مراجع بزرگی چون آيت الله سيد «محمد فيروزآبادی» (ره) ، آخوند ملا «محمد علی خوانساری» (ره) و آيت الله «شريعت اصفهانی»(ره) بهره‌های فراوان برد و به كمالات علمی و عملی و معارف عالی نائل شد و از سر چشمه های زلال فقاهت بهره مند شد. از آنجايی كه پسر عموی مادرش ، مرحوم حجه الاسلام والمسلمين « محمد باقر طباطبايی» (ره) داماد عاليقدر آيت الله ميرزا« محمد تقی شيرازی » بود ، ايشان پس از چند سال اقامت در نجف اشرف ، به سامرا رفته و تحت سر پرستی وی به تكميل تحصيلات خود همت گماشت و پس از انتقال حوزه درس مرحوم ميرزای «شيرازی »، وی مجدداً عازم كربلا و با همتی بلند و سعی بليغ ، تحصيلات خود را تا نيل به مقام بلند اجتهاد ، دنبال كرد و از مشايخ عظام حاضر در كربلا استفاده وافر برد و به درجه رفيع اجتهاد نائل آمد و مراتب اجتهاد وی مورد تصديق مراجع بزرگ از جمله آيت الله « شريعت اصفهانی » (ره) ، آيت الله سيد «محمد حسينی يزدی فيروز آبادی» (ره) ، آيت الله ملا «علی خوانساری » و آيت الله سيد «محمد موسوی هندی» (ره) و علامه «مازندرانی » (ره) واقع شد ، كه صورت اجازه آن بزرگواران در كتاب زندگينامه اش آمده است.
آيت‌الله شيخ« جلال الدين علامه (ره)» سالكی كامل و عارفی واصل و در زهد و تقوی و عبادت سخت كوش بود. او از آغاز جوانی تا هنگامی كه توان جسمی خود را از دست نداده بود، روزهای پنج‌شنبه و جمعه ايام سال و همه ساله ماههای رجب و شعبان را روزه می‌گرفتند و به اذكار و ادعيه وارده ملتزم بودند و در طول سال، نماز شب از ايشان ترك نمی شد. حتی مدتی به خارج از شهر می رفتند و در بقعه بعضی از امام زادگانی كه در روستاهای دور افتاده بابل واقع شده بود ، چند شبانه روز اقامت می كردند و به رياضت و شب زنده داری می پرداختند و در اثر همين رياضتها و رسيدن به كمالات معنوی ، در بسياری از موضوعات پيش گويی می كرد و گاهی هم ياد داشت می كرد كه برخی از آنها موجود است از جمله چگونگی تغييرات سياسی كشور و مرگ خود را از پيش گفته و نوشته است.
در مقامات معنوی و شدت اهتمام معظم‌له در عبادت همين بس كه علامه كبير، آيت‌الله العظمی
آن بزرگوار، به فرموده پدرش آيت‌الله« شيخ علی علامه» (ره) در مقدمه كتاب «حجه البالغه فی قمع ..» در نوجوانی و در خواب به محضر امام زمان (عج) مشرف شدند . معظم له درسال ۱۳۳۳ و بدنبال رحلت آيت الله شيخ« ولی الله مدرس بابلی »(ره) و درخواست مردم ، امامت مسجد جامع بابل را بعهده گرفتند . چون توليت موقوفات قهاريه بابل با امام راتب مسجد جامع بابل می باشد ، ايشان يرای احيای حوزه علميه بابل و رونق علمی آن در زمينه توليت و احيا موقوفات مزبور ، اقدامات فراوانی نمود . ولی عده ای سود جو مقيم مركز ، بوسيله دست نشاندگان خود در اوقاف بابل و تهران ، با استفاده از ضعف دستگاه قضايی ، كار توليت موقوفات و بهره برداری از منافع آن را به انحصار خود گرفتند.
ادامه اين وضع برای آيت الله « حائری»، قبول تجاوز به حقوق مردم و موقوفات بود و وی اين امر را بر خود روا نديدند و امامت را به مرحوم« استادزاده » تفويض كرد و در مسجد معروف به مسجد علامه واقع در بازار كه پدر بزرگوارشان نيز در آنجا اقامه جماعت می كردند ، به بر پايی فريضه جماعت اقدام كردند. ايشان قول به وجوب عينی نماز جمعه را بر ساير گفتارها ترجيح می دادند و معتقد بودند كه هيچ عبادتی مثل نماز جمعه برای نشان دادن عظمت اسلام و اتحاد مسلمين در اسلام مورد توجه قرار نگرفته است.
به هميت جهت مادام كه امامت مسجد جامع بابل را به عهده داشتند در آنجا و بعد از آنجا در مسجد علامه به اقامه نماز جمعه مبادرت می‌ورزيدند. او معتقد به عبادی، سياسی بودن نماز جمعه بود و اطمينان داشت كه از اين راه می توان در بيداری ايرانيان مسلمان و دگرگونی زندگی اجتماعی و تحكيم مبانی تقوی و ريشه كن كردن فساد، گام‌های اساسی برداشت.
وی در هر شب جمعه با گفتار خود ، جان تازه ای به كالبد عاشقان حق می دميد و آنان را برای تهذيب نفس آماده می ساخت.
آيت الله علامه «حائری» ضمن آنكه جلوهای از تقوا و خلوص و صفای باطن بود مردی فداكار و آزاديخواه بود و در هيچ شرايطی ميدان را برای عمال استعمار خالی نكرد ، فردی شجاع و روشنفكر ، حق گو حق طلب بود آنجا كه حق و عدالت در ميان بود از ناراحتی اين و آن ترسی بخود راه نمی داد . بلكه سخت پای بند حريت و شرافت و حقيقت بود و تلخی ها را با تمام درد ناكی اش می پذيرفت و فقط به خدا توجه داشت . اساساً در دويست سال اخير همواره روحانيت مترقی و آگاه شيعه تاريخ سازان جهان اسلام بودند .آنان قهرمانان پر جوش و خروش ضد استعمار و افرادی آزاديخواه بودند و در پيشبرد جهان اسلام و غمخواری ملت ها ، پرچم مبارزات را به دوش كشيدند و بسياری از آن بزرگان جان خود را از دست داده و به شهادت رسيدند.
در جريان جنگ جهانی اول كه نيروهای نظامی انگليس كشور عراق را مورد هجوم قرار دادند علما و روحانيون در منطقه « كوت العماره » از پيشروی نيرو های متجاوز جلو گيری كردند و دلاورانه مقاومت كردند . آيت الله علامه «حائری » با سياست استعماری انگليس در كشورهای اسلامی ، سخت مبارزه می كرد و هنگاميكه مرحوم آيت الله ميرزا« محمد تقی شيرازی» عليه اشغال عراق توسط ارتش متجاوز انگليس حكم جهاد صادر كرد ، آن بزرگوار مأموريت يافته بود كه قبايل كنار رود فرات را برای نبرد مسلحانه آماده و آنها را به قيام در راه اعتلای اسلام و رهايی از قيد اسارت استعمارگران تشويق كند و خود نيز در نبرد عليه ارتش متجاوز شركت كرد او اين مأموريت را بخوبی انجام داده بود .
وی به تير اندازی و اسب سواری و شنا در حد مهارت آشنايی داشت و روحيه رزمجويی را تا اواخر عمر خود حفظ كرده بود و در صحنه های مختلف مبارزه بارها تا نيل به درجه شهادت پيش می رفت و شجاعانه نبرد می كرد .
آن بزرگوار در گفتن حق از كسی اباء نداشت بطوری كه يكبار بعلت اقدام عليه رييس املاك اختصاصی رضاخان در مازندران مدتی در زندانهای كيا كلا و شهر نكا به سر برد و بعداً با اقدامات دايی خود مرحوم آقا مير سيد «علی حائری» كه در آن روزها از قضات عالی مقام دادگستری بود و درحكومت دكتر مصدق به دادستانی كل كشور رسيد به تهران منتقل شد و زمانی تحت نظر بود تا بالاخره به مازندران مراجعت كرد .
بعد از شهريور ۱۳۲۰و سقوط رضاخان و اشغال ايران توسط قوای متفقين ، استان مازندران در اشغال قوای شوروی سابق در آمد و حزب توده شكل گرفت . آن حزب ، در پرتو حمايت ارتش سرخ شوروی ، نيرومند گرديد تا جايی كه در مازندران يك نوع استقلال داخلی برای خود بوجود آورد و شهر بابل به يكی از مراكز مهم آن در آمد . در نتيجه استان دستخوش حوادث و مخاطرات سهمگين گرديده بود . آيت‌الله «حائری» كه آن روزهم از وزنه های سنگين روحانيت مازندران بود، دلاورانه پا به عرصه مبارزه گذاشت و با تشكيل گروه موسوم به طرفداران مكتب قرآن و بسيج ايلات و عشاير و مردم مازندران به تقويت اسلام و ترويج شريعت ختمی مرتبت (ص)پرداختند و در مقابل قوای بيگانه كه مازندران را در اشغال داشت و عاملين سرسپرده آنها سر سختانه به مبارزه پرداخت و هدفهای خود را تا مرز شهادت دنبال كرد و از اسلام و روحانيت شيعه سرزمين اسلامی ماندران حمايت و از اهانتهای سر سپردگان به سياست شوروی و روزنامه های جيره خوار سياست مزبور ، نهراسيد و سينه خود را سپر سرنيزه‌های سربازان شوروی قرارداد و تن به سازش نداد، بطوری كه فداكاری و از جان گذشتگی اين روحانی عاليقدر در روزهای بحرانی كشور كه استقلال و تماميت ارضی كشور در خطر افتاده بود در خاطره‌‌ها باقی می‌باشد.
مبارزه اش با حزب توده و عمالش در مازندران به اندازه ای بود كه كميته ترور حزب مزبور در مازندران ، اين روحانی مبارز را مانع پيشرفت مقاصد خود تشخيص داد و روز نامه صفای مازندران كه ارگان حزب بود نظريه كميته مركزی حزب مبنی بر محكوميت وی در دادگاه خلق مازندران را درج كرد .
در مدت اشغال شمال كشور، دولت مركزی و نيروی دولتی قدرتی در شمال نداشت و دولت شوروی برای در اختيار گرفتن استانهای شمالی تصميم گرفته بود كه با حمايت از حزب توده حكومت جمهوری توده ای كمونيستی طبرستان را بوجود و مازندران و گرگان را از حكومت مركزی جدا كند در مقابل فعاليت دستجات چپگرا ، گروه‌های طرفدار مكتب قرآن ، مبارزان حفظ استقلال و تماميت ارضی مملكت بودند . در اين ميان آيت الله علامه «حائری» با مسافرت به شهر‌های مازندران بويژه شهرهای كارگری چالوس و قائم شهر و با رفتن ميان عشاير بندپی و سوادكوه ، سرسختانه با حزب توده مبارزه كرد واز هر حركتی كه باعث عقيم ماندن برنامه های حزب مزبور و موجب ترويج احكام اسلام می‌شد، دريغ نداشت و كوتاهی نمی‌كرد، تا آنجا كه فردی بنام «جوادی » اهل آذربايجان بوسيله حزب توده مأمور ترور وی شد كه در اين راه موفقيتی كسب نكرد.
در هشتم شهريور ۱۳۴۲ مصادف با ۲۱ رمضان المبارك حزب توده دست به يك راهپيمايی بزرگ زد و افراد زيادی را به حركت در آورد . كميته مركزی حزب وطن در محله آستانه بابل قرار داشت كه رياست آنرا هم آقای فصيح خلعت بری عهده دار بودند . توده ای ها به طرف كميته حزب وطن كه از گروههای مذهبی بابل بود حركت كردند . جمعيت زيادی در ميدان آستانه آمده بودند ، تعداد كمی هم به حفاظت از دفتر حزب وطن مشغول بودند . آيت الله «حائری» در مسجد علامه ضمن موعظه مردم از آنها خواست در مقابل افرادی كه قصد تجزيه كشور و از بين بردن پايه های دينی را دارند پايداری كنند و برای حمايت از اسلام در مقابل كفر به صفوف مخالفان حزب توده ، در جلوی منزل آقای «خلعتبری» بپيوندند. پس از آن، جمعيت زيادی به كمك حزب وطن آمدند، در اين اثنا با شليك يكی از محافظين حزب وطن و زخمی شدن پرچمدار توده‌ای‌ها ، آنها مجبور به فرار شدند و مردم هم به تعقيب آنها پرداختند و كميته مركزی حزب توده را مورد حمله قرار دادند.
فرماندهان شوروی بدنبال اين جريان از ساری به بابل آمده و شهر را تحت كنترول شديد قرار دادند و چند تن از سرشناسان از جمله آقای «فصيح » را دستگير و به ساری منتقل كردند .
روز نهم شهريور بعلت محاصره و كنترل شديد سربازان روسی بر شهر بازار تعطيل و مردم سخت دچار وحشت و اضطراب شده بودند . در چنين شرايطی كه اميد ها به يأس تبديل شده بود ، آيت الله «حائری» در مسجد علامه حاضر و به دنبال عده ای از بازاريان و بازرگانان فرستاد و آنها را به تجمع و همبستگی تشويق كرد تا در مقابل حزب توده و نيروهای شوروی پايمردی كنند و به مردم اطمينان داد كه خود در پيشاپيش حوادث گام بردارد . سپس به همراه عده ای از ياران از مسجد خارج و برای رفتن به تلگرافخانه، راه بازار را در پيش گرفت ، جمعيت هم لحظه به لحظه زيادتر شد تا به تلگرافخانه رسيدند.
تلگرافهای زيادی بحضور علما و مقامات تهران و استان فرستاد و به دخالت نيروهای شوروی سخت اعتراض كرده و رهايی مردم بيگناهی كه در بازداشت نيروهای روسی به سر می بردند را خواستار شده و تأكيد كردن كه برای آرامش شهر لازم است قوای بيگانه از سطح شهر بابل جمع آوری شود. بدنبال اين اعتراضات ، قضيه پايان يافت و شهر به حال عادی بازگشت.
همچنين در جريان ملی شدن صنعت نفت ، وی نقطه پيوند رهبری مذهبی و سياسی اين سامان واقع شده و به حمايت از آيت الله «كاشانی »و دكتر «مصدق »برخاستند و از موقعيت قاطع آنها در اين جريان دفاع كرد و همگام با جامعه روحانيت نسبت به تعطيل بازار و اعتصاب عمومی در بابل و حمايت مردم از برنامه های دولت مصدق اقداماتی بعمل آورد و خود نيز در پيشاپيش جمعيت بود .
در جريان اصلاحات ارضی نيز بهمراه عده ای از اهالی بابل ضمن ملاقات با مقامات مملكتی از جمله نخست وزير وقت ، او را از انجام اقداماتی كه مخالف دين اسلام و فتاوای مراحع تقليد شيعه می باشد بر حذر داشت. اين مجتهد بزرگوار كه در بيان حق و حقيقت از كسی نمی هراسيد ، در زمينه مصائبی كه از طرف طاغوت برای حضرت امام «خمينی» (ره) بوجود آمده بود به طور علنی از دستگاه حكومتی انتقاد می كرد و حمايت خود را از رهبری امام خمينی (ره) پنهان نمی داشتند .
حتی زمانيكه نام امام« خمينی »(ره) جرم و سند محكوميت محسوب می شد ، او از درجه علمی و مرجعيت و وارستگی و آزادگی امام (ره) سخن می گفت . هر موقع هم كه هم كه مقتضی بود به حضرت امام اظهار ارادت و علاقه می كرد . بعد از تبعيد حضرت امام عدهای از مقامات حكومتی در پی اخذ امضا از علمای بابل عليه رهبر كبير انقلاب بر آمدند ، از اين رو به آيت الله شيخ «جلال علامه حائری » مراجعه و در خواست امضا كردند ولی ايشان قاطعانه اين عمل را رد كرده و شديداً امتناع كردند و توسط مأمورين ، پيغام تندی برای مقامات دولتی فرستاد . معظم له در مواقع حساس پيروی از امام امت را لازم دانسته و خود يك قطعه از عكس حضرت امام خمينی را در داخل كتابی كه همواره در دست داشت قرار داده بود و از ترويج آن مرجع بزرگ ترسی نداشت .
«گويند كه از آن مرد بزرگ و مجتهد عاليمقدار ، ضمن داشتن سابقه ای درخشان در راه ارزشهای دينی و مبارزه با گروههای ضد دين وطاغوت و ارادت به رهبر كبير انقلاب امام «خمينی »(ره) متأسفانه اقداماتی دور از انتظار نيز مشاهده شد كه باعث رنجش خاطر و ناراحتی انقلابيون و روحانيون مبارز شد . بعنوان نمونه می توان به قبول ملاقات با شاه از سوی ايشان در كاخ سابق و دانشكده پزشكی فعلی بابل اشاره كرد كه با هيچ توجيهی برای مبارزين و مخالفين حكومت طاغوت قابل قبول نيست . »
اقدامات اجتماعی
از ديگر خصوصيات آن بزرگوار عشق و علاقه به خدمت برای مردم بود . وی از هرگونه اقدامی كه باعث رفع نياز محرومين و حل مشكلات عمومی جامعه و ترقی سطح زندگی مردم می شد دريغ نمی كرد . از طرفی با ارسال مواد غذايی و ما يحتاج زندگی برای نيازمندان آبرومند ، غبار فقر و تنگدستی را از چهره آنان می زدود و از طرف ديگر ضمن ملاقات با دست اندر كاران امور ، مصرانه خواستار رفع معضلات و اقدامات لازم در جهت عمران و آبادی منطقه می شد .
در سال ۱۳۲۵ شمسی با نخست وزير وقت ملاقات كرد و راجع به فروش برنج املاك حكومتی مازندران به مستمندان ادامه راه آهن قائم شهر به بابل و ايجاد راه آهن خط كناره ، تأسيس مدارس در شهرها و دهستانهای مازندران ، ضميمه شدن بخش های بند پی و بابل كنار به حوزه فرمانداری بابل ، آسفالت خيابانهای بابل ، ايجاد مراكز درمانی ، مبارزه با تب رايج در بند پی ، راه‌اندازی كار خانه بلورسازی بابل، صرف عوايد موقوفه مدرسه «عبدالحسين خان » بند پی طبق جعل واقف و مسائل ديگر مربوط به مازندران پيشنهاداتی ارائه كرد كه قسمتی هم اجراء و انجام شد.
در اواخر سال ۱۳۲۷ برای زيارت اعتاب مقدسه به عراق مسافرت كرد . پس از مراجعت به ايران ، در زمينه ايجاد بيمارستان برای ايرانيان و فلكه سازی اطراف صحن مطهر حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) و تعمير مدارس قديمی ايرانيان در نجف و كربلاو كاظمين و توسعه دبستان ايرانی ها و فراهم كردن تسهيلات بيشتر برای زيارت اعتاب مقدسه با مقامات كشور مذاكراتی را كردند.
از ديگر اقدامات اجتماعی معظم له می توان تعمير مسجد علامه ، بنای ساختمان درمانگاه موسی بن جعفر (ع) و اختصاص زمينی به مساحت حدود دو هزار متر مربع برای ايجاد درمانگاه در محله سيد جلال بابل را نام برد.
معظم له در بين مردم از محبوبيت بالايی برخوردار بودند . كه در سال ۱۳۴۱ پس از سفر به مكه معظمه و تشرف به حج و همچنين زيارت اعتاب مقدسه در عراق ، مردم زيادی از بابل با حدود ۱۵۰ اتومبيل تا زيرآب سوادكوه به استقبال ايشان شتافتند كه چنين امری در آن زمان بی نظير بوده و در روزنامه های منطقه نيز انعكاس وسيعی پيدا كرد . آن بزرگوار ضمن خدمات مختلف فرهنگی و اجتماعی ، تعدادی اثر علمی نيز از خود به يادگارگذاشت. ظاهراً تنها اثری كه از ايشان بچاپ رسيد ، كتاب « ديوان الشتات » حاوی برگزيده اشعار می باشد و آثار ذيل كه شامل،« رساله استصحاب» ،« تفسير الكفايه »،« مبانی تشيع» ،«تقريرات درس وصيت »،« اجتماع الامر و النهی» ،« كتاب طهارت» می باشد تاكنون منتشر نشده است.
معظم‌له پس از عمری پر بركت و سرشار از صداقت و خلوص و خدمت ، سرانجام در چهارم آذر ماه ۱۳۵۷ه.ش. دار فانی را وداع گفته و پس از تجليل و احترام شايسته از سوی مومنين و دوستداران علم و فقاهت ، در آستانه امام زاده قاسم بابل به خاك سپرده شد.

- - -